سرپرست صومعه و جنگ صفین
ما هنگام عزيمت على (ع) به شام همراهش بوديم، چون به پشت كوفه و جانب سواد رسيديم، مردم تشنه و نيازمند به آب شدند. على (ع) ما را با خود كنار سنگى ستبر كه به اندازه هيكل بزى بود و در زمين قرار داشت برد و به ما فرمان داد و آن را از جا بر آوريم و از زير آن براى ما آب بيرون آمد. مردم همگى آشاميدند و سيراب شدند و آب برداشتند و سپس دستور داد آن را بر جاى نهاديم. مردم حركت كردند و چون اندكى رفتند على (ع) پرسيد: آيا كسى از شما هست كه جاى اين آبى را كه از آن آشاميديد بداند گفتند: آرى. فرمود: كنار آن برويد گروهى از مردان ما پياده و سواره حركت كردند و راه آن چشمه را پيش گرفتيم و چون به جايى رسيديم كه مىپنداشتيم آن چشمه در آنجا قرار دارد جستجو كرديم ولى به چيزى دست نيافتيم و بر ما پوشيده ماند. به صومعهاى كه نزديك ما بود رفتيم و از آنان پرسيديم: اين آبى كه نزديك شما قرار دارد كجاست گفتند: نزديك ما آبى نيست. گفتيم: آب هست و ما خود از آن آشاميديم.
گفتند: شما از آن آشاميديد گفتيم: آرى. در اين هنگام سرپرست صومعه گفت: به خدا سوگند اين صومعه فقط براى همين آب ساخته شده است و آن را جز پيامبر يا وصى پيامبرى نمىتواند استخراج كند.
چون على (ع) به رقه رسيد در جايى به نام بليخ كه در ساحل فرات بود فرود آمد. راهبى از صومعهاى كه آنجا بود نزديك آمد و به حضور على رسيد و گفت: پيش ما كتاب و نبشتهاى است كه آن را از نياكان خود به ارث بردهايم و آن را اصحاب عيسى بن مريم (ع) نوشتهاند آيا آن را بر تو عرضه دارم گفت: آرى و راهب آن نامه را خواند.
« بسم اللّه الرحمن الرحيم. خداوندى كه در قضاى خود و كتاب سرنوشت چنين مقدر كرده و رقم زده است كه او ميان مردم امى [اهل مكه] پيامبرى از خودشان برخواهد انگيخت كه به آنان كتاب و حكمت بياموزد و ايشان را به راه خدا هدايت كند. نه تند خوست و نه خشن و نه در بازارها هياهو مىكند. او پاداش بدى را با بدى نمىدهد بلكه عفو و گذشت مىكند. امت او بسيار ستايش كننده خداوندند.
كسانى هستند كه در هر بلندى و فراز و نشيب خدا را ستايش مىكنند. زبانهاى آنان به گفتن تكبير [اللّه اكبر] و لا اله الا اللّه و سبحان اللّه منقاد و فرمانبردار است. خداوند
آن پيامبر را با هر كس كه با او جنگ و ستيز كند يارى و نصرت مىدهد و چون خداوند او را بميراند امتش پس از او نخست اختلاف پيدا مىكنند و سپس متحد و هماهنگ مىشوند و مدتى به خواست خدا رفتار مىكنند و باز دچار اختلاف مىشوند.
مردى از امت او از ساحل اين رود فرات خواهد گذشت كه امر به معروف و نهى از منكر مىكند و به حق فرمان مىدهد و هيچ حكمى را باژگونه و ناصواب صادر نمىكند.
دنيا در نظرش زبونتر از خاكسترى است كه روز طوفانى طوفان بر آن وزد و مرگ در نظرش آسانتر از آشاميدن آب براى شخص تشنه است. در نهان از خداى مىترسد و براى خدا آشكارا نصيحت مىكند. او در راه خدا از سرزنش سرزنش كنندهاى بيم ندارد. هر كس از مردم اين سرزمينها آن پيامبر را درك كند و به او بگرود پاداش او رضوان و بهشت من است و هر كس آن بنده صالح را درك كند بايد او را يارى دهد كه كشته شدن همراه او شهادت است.« آن راهب سپس به على (ع) گفت: من همراه تو خواهم بود و از تو جدا نخواهم شد تا آنچه بر سر تو مىآيد بر سر من هم بيايد. على (ع) گريست و گفت: سپاس خداوندى را كه من در پيشگاهش فراموش شده نيستم. سپاس پروردگارى را كه نام مرا در پيشگاه خود و در كتابهاى بندگان برگزيده و نيكو كار ثبت نموده است.
آن راهب همراه على (ع) حركت كرد و آن چنان كه نوشتهاند چاشت و شام خود را همراه على (ع) مىخورد و روز جنگ صفين كشته شد و چون مردم براى خاكسپارى كشتگان خويش به جستجو پرداختند، فرمود: پيكر او را بجوييد، و چون آن را يافتند خود بر او نماز گزارد و او را به خاك سپرد و چند بار براى او طلب آمرزش كرد و فرمود: اين مرد از افراد خاندان ما و اهل بيت است.
برگرفته از : شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید